تبلیغات
مطالب سایت برتر - بینش باید مثبت و انگیزه بخش باشد.

بازدید : مرتبه
تاریخ : 1389/03/5

دوست دارم ماجرایی را برایتان تعریف کنم. این ماجرا از نوشته‌های «لورن آیزلی»  الهام گرفته شده بود. آیزلی  فرد بی نظیری بود، زیرا به بهترین شکل دو فرهنگ را در هم آمیخت.  او دانشمند و شاعر بود، و از آن دو دیدگاه به زیبای دربارۀ دنیای ما و نقش ما در آن مطلب می‌نوشت. روزگاری مرد فرزانه‌ای بود. تقریبا مثل خود آیزلی که برای نوشتن مطالبش به لب آقیانوس می‌رفت. او عادت داشت که قبل از شروع کارش در ساحل قدم بزنید. یک روز که در ساحل راه می‌رفت، هنگامی که به پایین ساحل نگاه کرد کسی را دید که حرکات شبیه رقص بود. او از این که تا آن مرد برقصد لبخندی زد، بنابراین تندتر حرکت کرد، تا به او برسد. وقتی که نزدیکتر شد دید که او  مردی جوانی است و آن جوان نمی‌رقصد. اما در عوض خم می‌شود روی ساحل و چیزی برمی‌دارد و خیلی آرام آن را به آقیانوس پرتاب می‌کند. هنگامی که مرد فرزانه‌ای به او نزدیک شد صدایش کرد. 

-       صبح بخیر، چه کار می‌کنی؟ 

مرد جوان درنگ کرد به بالا نگریست و جواب داد 

-       ستاره‌ای دریای به آقیانوس می‌اندازم. 

-       فکر می‌کنم اجازه دارم که بپرسم چرا ستاره‌های دریای را به آقیانوس می‌اندازی؟ 

-       خورشید بالا آمده و مد فرو می‌رود و اگر آنها را به آقیانوس نیاندازم خواهند مرد. 

-       اما جوان، مگر نمی‌دانی که ساحل کیلومترها امتداد یافته و در کنارش میلیون‌ها ستاره‌های دریای است. ممکن نیست که بتوانی تأثیری بگذارید. 

مرد جوان مادبانه گوش کرد، خم شد، ستاره‌ای دریای دیگری برداشت، و آن را در پشت امواج شکننده به آقیانوس انداخت. 

-       برای آن یکی که مؤثر بود. 




طبقه بندی: مقالات / article، 
ارسال توسط admin
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
محدوده سنی شما کدام است ؟






صفحات جانبی
پیوند های روزانه
افروشگاه ویژه